حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

595

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

نفوذ تركان و بيم خليفگان از صولت ايشان چنان بود كه معتز خواب آرام نداشت و شب و روز سلاح از خود دور نميكرد . از اينرو كوشيد تا بربران و فرغانيان را در كار دولت نفوذ دهد و از قدرت تركان بكاهد و از شرشان خلاص شود . آنها نيز پيشدستى كردند و ببهانه مقررى بشوريدند و او را بگرفتند و مثله كردند و بكشتند . مهتدى نيز ( 255 - 256 ) بازيچه تركان بود كه او را گرفتند و از خلافت بينداختند و شكنجه كردند كه عاقبت بمرد و معتمد بدست تركان خلافت يافت كه او را از محبس درآوردند و خليفه كردند كه بناچار با تركان و خاصه سردارشان موسى بن بغا مدارا ميكرد و نيمى از قلمرو خلافت را به فرزند خود مفوض داد و بغا را پيشكار وى كرد كه بنام فرزند خليفه حكومت كند و نيم ديگر را ببرادر خود موفق سپرد و از رقابت وى و تركان ضعف خلافت بيفزود . از پس مرگ موفق سرداران ترك با پسرش ابو العباس بيعت كردند كه پس از مفوض خلافت از او باشد خليفه نيز با ابو العباس بيعت كرد و او را معتضد لقب داد معتضد پس از عم خود خلافت يافت و بدوران وى رونق و اعتبار و قوت خلافت بيفزود . معتضد و معتمد بخلاف خليفگان سلف كه بدست تركان كشته مىشدند بمرگ طبيعى درگذشتند . از پس آنها مكتفى با آنكه مردى اسرافكار بود قوت و تدبيرى داشت ، از پس وى مقتدر كه سيزده ساله بود خليفه شد تا در كارها دخالت جدى نكند اما به زودى خلع شد و ابن معتز بجايش نشست و باز مقتدر آمد . از آغاز قرن چهارم ضعف عباسيان فزون شد كه قدرت تركان بالا گرفته بود و نيز دولت‌هاى مستقل در قلمرو خلافت پديد آمده بود كه هر يك ولايتى را بدست داشتند بويهيان فارس و رى و اصفهان و ديار جبل را داشتند ، حمدانيان در موصل و ديار بكر و ربيعه و مضر حكومت ميكردند در مصر اخشيديان و در خراسان سامانيان بودند . در ولايتهاى غربى خلافت كار بهتر از اين نبود كه عبد الرحمن اموى در اندلس ( 300 -